ز ارباب ادب دریاب آداب!

اشاره: می دانم که مخاطبین گرامی ممکن است هیچ ارتباطی مابین این مطلب و ماهیت گاهنامه حوالی هلال نیابند لیکن همیشه به این نکته متذکر بوده و هستم که مشکلات ما عدم درک اصل حال است نه حال. 

آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او. شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است. گفت او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد .بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟ عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی .فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ عرض کرد: آری..
بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟ عرض کرد: اول«بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم«بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم. بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت. مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است. خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید. بهلول پرسید: چه کسی هستی؟ جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند. بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟ عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم .پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد .بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت. مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟ جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید. باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟ عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد. بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز. بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم .
بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود. جنید گفت: جزاک الله خیراً! و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد. و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری[دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار] نباشد!

کمک های اولیه در حال احتضار(5)

از دلایل جدی و مهم رو به موت بودن امداد و کمک های اولیه، تعداد ساعات آموزش را می توان برشمرد. آنگونه که از گواهی نامه های مختلف و تاریخ های گذشته برمی آید، دوره امداد و کمک های اولیه عمومی در جمعیت هلال احمر با عناوین و ساعات مختلف برگزار می گردیده است. در این راستا می توان به گواهینامه های ۵۰ ساعته و ۳۲ ساعته اشاره نمود. بدین معنا که در هر دوره ای از تاریخ این آموزش ها، هر کارشناسی با توجه به دیدگاه و یا سلیقه خویش اقدام به تغییر آن نموده است و جالب اینکه این روند هنوز ادامه دارد.
لیکن در سال ۸۸ و ۸۹ که بنای دوره وزین پایه داوطلبی و آموزش ویژه اعضا و غیر اعضا نهاده شد، وضعیت آموزش نیز به صورت ویژه ای تغییر یافت. با یک بررسی دقیق می توان گفت جمعیت هلال احمر و در واقع حوزه آموزش در طی این دو سال  با یک جهش بلند و کارشناسی شده و البته با نقایصی روبرو گشت که تا حدودی نیز این جریان هنوز به حیات خود ادامه می دهد.
نوع نگرش در طراحی و اجرای آموزش های مهارت های داوطلبی که از اهمیت بالایی برخوردار است، باعث شد که این دوره ها بیش از پیش جدی گرفته شده و همپای امداد وکمک های اولیه دوره پایه داوطلبی را رقم بزنند. در واقع یکی از تفاوت های بنیادین عضو و غیر عضو در جمعیت همین ۴۰ ساعت مهارت های داوطلبی بوده و هنوز هم هست.
دوره ۴۰ ساعته مهارت های داوطلبی در حالی یک سالگی خویش را جشن گرفت که متولیان امر آموزش بازهم به این نتیجه رسیدند که دوره مذکور باید به صورت غیر حضوری برگزار گردد. در اویل سال ۹۰ دوره ۳۵ ساعته کمک های اولیه نیز از گزند بلایا! در امان نماند و به صورت ۱۷ ساعت غیر حضوری و ۱۸ ساعت حضوری درآمد.

ادامه دارد 

درجه بندی امدادگران(2)

در این مجال به صورت اجمال در مورد طرح درجه بندی امدادگران چند نکته را یادآور می شوم که البته منظور و مقصودم، بازگویی برخی از آسیب های احتمالی طرح مذکور است نه زیر سؤال بردن آن!

1- گمان می شود که متولیان سازمان امداد و نجات به هر طریق ممکن سعی در حفظ و بقای خویش دارند و با این طرح های 21 روزه می خواهند تأثیری اگرچه اندک در سیستم سازمان داشته باشند.
2- شبیه سازی برخی از طرح ها نیاز به کارشناسی ویژه دارد. بستر همه سازمان ها و نهادها شبیه به هم نیست. برای مثال بین یک سازمان نظامی که جبر به عنوان یکی از شاخص های اصلی در اجرای فرامین و دستورات است، با یک سازمان مردم نهاد و داوطلب محور، تفاوت از شرق تا به غرب است!
لکن به جای آن که در تعظیم اصول بنیادین نهضت که همانا "داوطلبی" یکی از مهمترین آنهاست بکوشیم، سعی می کنیم با یک طرح آرمانی به کسانی که درجه بالاتری دارند، در  ازای خدماتشان، پول بیشتری بدهیم.
3- در برخی از استان ها که دستخوش تغییرات مدام در رده های مختلف هستیم و این جریان مواج تغییر به شدت وجود دارد، آیا می شود ساز و کار درست و دقیقی را طراحی نمود که ما را به سوی افق های دوردست رهنمون سازد؟ آیا ضمانت اجرایی برای این ساز و کار وجود خواهد داشت و آیا این سلیقه متولیان امر نیست که در مواضع از پیش طراحی شده، تغییر ایجاد می کند؟!
4- در استان هایی که اعطای گواهی نامه دوره های آموزشی، از معضلات همیشگی است، آیا حق کسانی که در این دوره ها شرکت می کنند و به گواهی نامه دست پیدا نمی کنند، پایمال نمی گردد؟ آیا یک مربی کشوری اسکان که سال ها و در شرایط و مقتضیات گوناگون خدمت کرده است و بنا به دلایلی، تمام سابقه اش یک پوشه خالی است، برای احقاق حقش به کدام مرجع ذی صلاح باید مراجعه نماید و آیا نتیجه ای هم در بر خواهد داشت و اگر این فرد نتیجه ای نگیرد، آیا...
5- یک سؤال اساسی در اعطای درجه به امدادگران، حضور داوران محترم درجه بندی است! آیا می توان از بی طرف و بی غرض بودن این داوران اطمینان کامل داشت؟ آیا گرایش ها و سلایق این داوران در ارزیابی ایشان سهیم نیست؟!!
6- اگر تمام کاستی های طرح که نمی توان از آن ها چشم پوشی کرد، اصلاح شوند، آیا می توان اطمینان داشت که پس از تغییر مدیریت کلان سازمان، این طرح به حیات خویش ادامه می دهد؟ آیا می دانیم که این طرح از ابتدا تا کنون چه میزان هزینه برای خود و اصحابش! صرف نموده است؟ و چه پرتعداد بوده اند طرح هایی که شروعی طوفانی داشته اند و نزولی سریع! با این همه نمی توان به طور قاطع از مانایی طرح درجه بندی امدادگران مطمئن بود، پس...
7- در تحقیقی بسیار ساده و سطحی بر پایه پرسش از بسیاری امدادگران، مشخص گردید که برخی از امدادگران از بروز و پیاده سازی چنین طرحی ابراز نارضایتی می نمودند؛ آن هم به دلیل عدم اهتمام ایشان به درج سوابق اجرایی در پرونده داوطلبی شان که البته شاید در اکثر مواقع قصور از این عزیزان نباشد و اکنون بین فردی که 12 سال سابقه دارد و سندی ندارد جز ذهن دوستانش و شخصی که 3 سال است به کسوت امدادگری رسیده و اسناد زیادی دارد، تفاوت از ثری تا به ثریاست و ما می مانیم و شکاف عمده ای که بین امدادگران می ماند.

پس چاره ای بیندیشیم...

ادامه دارد

درجه بندی امدادگران(1)

اشاره: این مطلب قرار بود در اوایل اردیبهشت ماه در گاهنامه حوالی هلال مرقوم گردد و با وجود اینکه آماده ارسال بود، لیکن به صلاحدید برخی دوستان، مقرر شد که پس از اعطای درجات امدادگران در پایتخت، در حوالی هلال درج گردد.


این روزها بسیاری از امدادگران را می بینی که مشغول نبش قبر تاریخ ترک خورده خویش در هلال احمرند، گویی می خواهند قایقی بسازند و به شهری که پشت دریاهاست سفری رویایی داشته باشند.
البته این بندگان خوب خدا در این شهر ـ که خاکش هم بعضاً غریب است ـ بسیار تلاش کرده اند که اگر به مروارید نمی رسند، حداقل به بوی ماهی دل خوش کنند ولی بازهم نتیجه ای نگرفته اند! حال با این طرح ناب! قرار است با قایقی که از تور تهی است، به شهر دریایی خویش سفر نمایند.
و اما این طرح که نشان از صرف ساعت ها کارشناسی دارد، طرح درجه بندی امدادگران تلاشگر جمعیت هلال احمر است. این طرح که شامل 7 رده است، از امدادگر3 شروع و به ایثار ختم می گردد. شاخص های بسیاری در درجه بندی سهیم اند که از آن جمله می توان به حضور فعال در فعالیت های امدادی و عام المنفعه منطقه ای، ملی و بین المللی، آموزش های عمومی و تخصصی، ایثارگری و جانبازی و ... اشاره کرد.
وقتی به کلیات طرح مذکور می نگری، یاد سازمان های شبه نظامی که شمه ای از درجه و کد و ... را دارا هستند، می افتی. البته این طرح در نوع خودش، طرح خوبی است که میزان تلاش و از خودگذشتگی را به صورت ضمنی آشکار می سازد. ایجاد صحنه رقابت و کوشش برای بهتر بودن، الگوسازی، نخبه پروری، تخصص گرایی، تکریم بهترین های امدادی و دست آخر ایجاد یک بانک اطلاعاتی جامع از ظرفیت های نیروی انسانی داوطلب در جمعیت هلال احمر، از مزایا و امتیازات این طرح به شمار می رود.

ادامه دارد

زیرآب!!!!

یافتن ارتباط نوشته زیر و مصادیق آن با مخاطبین گرامی است!

زیرآب، در خانه های قدیمی تا کمتر از صد سال پیش که لوله کشی آب تصفیه شده نبود معنی داشت. زیرآب در انتهای مخزن آب خانه ها بوده که برای خالی کردن آب، آن را باز می کردند. این زیرآب به چاهی راه داشت و روش باز کردن زیرآب این بود که کسی درون حوض می رفت و زیرآب را باز می کرد تا لجن ته حوض از زیرآب به چاه برود و آب پاکیزه شود.
در همان زمان وقتی با کسی دشمنی داشتند، برای اینکه به او ضربه بزنند، زیرآب حوض خانه اش را باز می کردند تا همه آب تمیزی را که در حوض دارد از دست بدهد.
صاحب خانه وقتی خبردار می شد خیلی ناراحت می شد، چون بی آب می ماند. این فرد آزرده به دوستانش می گفت: « زیرآبم را زده اند».
این اصطلاح که "زیرآبش" را زدند ریشه از همین کار دارد که چندان دور هم نبوده است.

 

جوابیه!

یکی از دوستان بهتر از جان در مورد چهارمین بخش از مطالب" کمک های اولیه" مطالبی در بخش نظرات مرقوم کرده اند که با توجه به اهمیت موضوع، در این پست ذکر می گردد. البته در این مورد پاسخ های بسیاری می توان نوشت و  در حال حاضر مجال آن نیست. کوتاه سخن که در ادامه مطلب می توانید این مطالب را بخوانید.

ادامه نوشته

پیام رییس هلال...

رئیس جمعیت هلال احمر در پیامی به مناسبت روز جهانی صلیب سرخ و هلال احمر و آغاز هفته هلال با اشاره به  نودمین سالگرد تاسیس جمعیت گفت: باید با همتی مضاعف،تلاشی وافر و توانی قوی با برنامه‌ریزی اصولی و بکارگیری تمامی ظرفیت‌های موجود در راه خدمت‌رسانی مناسب و بی‌منت به آحاد جامعه قدم‌های استوارتر، مؤثرتر و بلندتری را برداریم. 

به گزارش روابط عمومی و ارتباطات مردمی جمعیت هلال احمر، متن کامل پیام ابوالحسن فقیه به شرح زیر است:

«هر زمان سخن از مفاهیمی چون ایثار، فداکاری، از جان گذشتگی و مهربانی به میان می‌آید بدون تردید نام جمعیت هلال احمر و رادمردان و شیرزنان آن به ذهنها متبادر می‌گردد. آری سخن از انسانهای پاک و  وارسته‌ای است که با  دست‌های پرتلاش؛ سینه‌های لبریز از امید؛ دل های سرشار از شور یاری همچون فرشتگان بی‌هیچ گونه منت و درخواستی سر بر فرمان خدا نهاده  و  از جان و دل به کمک نیازمندان و امدادطلبان می شتابند. چه سپید است دل هاتان و چه روشن و امیدبخش است چشم هاتان. مهر خدا در سینه شما جاری است. تلاشتان پرثمر باد ای مهرورزان و ای قطره های زلال محبت!

متن کامل پیام را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

تولدت مبارک!

هفته هلال!

هفته گرامیداشت نهضت جهانی صلیب سرخ و هلال احمر در راه است.
هفته ای که نشان از تلاش در عرصه امداد و نجات و امور عام المنفعه دارد. هفته ای که به اندازه  روزهای همه سال و به بلندای شب ها و روزهای توأم با حادثه، مدت دارد. این هفته، فقط هفت روز نیست که  همیشه و همه جا معنادار است. آنجا که فصل امداد و نجات می رسد، هفته هلال احمر رخ می نمایاند.
هلال احمر همیشگی است!

کمک های اولیه در حال احتضار(4)

در روان شناسي تربيتي، هنگامي كه به بحث تدريس و كلاس درس مي رسيم، از نگاه قدما سه جز وجود دارد:
1- معلم
2- مخاطب
3- محتوي
كه در نگاه جديد، هر سه مورد به تسهيل گر، بدل مي گردد. حال اگر نقش معلم را به مثابه يك تسهيل گر فرض كنيم، در موضوع كمك هاي اوليه، ذهنمان به يكباره به سوي مربيان جمعيت هلال احمر متمايل مي گردد. نقش مربيان هلال احمر در حوزه كمك هاي اوليه كه از مبنايي ترين آموزش هاي همگاني در حوزه حوادث و سوانح به شمار مي آيد، در حال حاضر دستخوش آسيب هايي جدي است. از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1- عدم تطابق رشته تحصيلي مربي با تدريس كمك هاي اوليه. براي مثال آنكه دانشجوي رشته مهندسي است، به تدريس آناتومي و احياي قلبي و ريوي مي پردازد كه اين داستان غم انگيز موجب تفاخرش نيز مي گردد.
2- تدريس با تكيه بر تجربه. مي دانيم كه تجربه، معلم واقعي انسان است و اگر گفته اند گذشته چراغ راه آينده است، منظور تجربه گذشتگان بوده است. و البته در حديث هست كه التجربه فوق العلم كه تجربه بالاتر از علم است وليكن نگفته اند كه تجربه آري، علم خير! پس اين دو جز بايد در كنار هم باشند تا همديگر را همپوشاني نمايند و با اطمينان می توان گفت كه محصول اين دو، نتيجه بهتري را در بر خواهد داشت. برخي از مربيان كمك هاي اوليه با كمترين علم، در امر تدريس فقط به تجربه اي اكتفا مي كنند كه در طي سال هاي متمادي و در كوران حوادث متعدد به دست آورده اند. مطمئناً اين مربيان مي دانند كه جاي تدريسشان فقط در فضاهاي خاصي است و براي مثال مي توان گفت كه نوع تدريس اين مربيان در دانشگاه هاي علوم پزشكي هيچ جايگاهي ندارد و پذيرفته نيست؛ آن هم به اين دليل كه ايشان حتي ساده ترين اصطلاحات مربوط به حوزه كمك هاي اوليه را فرا نگرفته اند و فقط به يك تدريس كليشه اي،بحث روتين، ملال آور و يكنواخت و در بسياري از موارد تكراري بسنده كرده اند.
3- عدم وجود شاخص مؤثر براي پذيرش يك فرد به منظور حضور در دوره هاي تربيت مربي. البته در اين راستا مي توان به شاخص هاي ديگري همچون زيبايي، آواز قشنگ، داشتن رابطه خاص، خوش تيپي، پارتي، نسبت فاميلي، قوميت گرايي، تعارف، تعامل، تسامح و ... اشاره نمود.
4- نبود يا كمبود منابع مؤثر براي به روز شدن مربيان. و اين امر متأسفانه با توجه به تعداد زياد مربيان كارآمد در استان! و البته آشكار نبودن سهميه در شهرستان و شخصي شدن برخي منابع توسط مسؤولين محترم! به يك نگراني بدل شده است.
5- سليقه اي شدن منابع درسي براي ارائه به مربيان. در دوره هر مديري در سطح كلان حوزه آموزش در كشور، منابعي فراخور آن مقطع معرفي مي گردد. خاطر مبارك دوستان را به 8 سال و 4 سال قبل معطوف مي دارم.
6- تغييرات سريع در حوزه كمك هاي اوليه با توجه به سرعت اندك ما  در تغييرات محتوايي و بالا بودن سرعت در تغيير مديريت ها.
7- عدم برگزاري دوره هاي تربيت مربي. آخرين دوره تربيت مربي سال 1386 در استان ما و  به احتمال زياد در كشور برگزار شده است.
8- عدم برگزاري دوره هاي بازآموزي مربيان.
9- عدم همگن و همسان بودن سرفصل هاي درسي و روش هاي تدريس مؤثر. به طوري كه مي توان در روش تدريس هر مربي، يك گونه سرفصل و روش تدريس را مشاهده نمود و جالب اين كه روش هيچ كدام از مربيان مقبول طبع ديگري نيست.
10- ساقط شدن نگاه داوطلبانه و انساني برخي از مربيان نسبت به حضور در هلال احمر و مادي و ابزاري شدن ديدگاهشان كه در مطالب گذشته(یک داستان غم انگیز!) به تفصيل از آن سخن گفته ام.

ادامه دارد

معلم

روز معلم یادآور جایگاه والای علم و معرفت و مقام والای استاد و معلم است. نخستین معلم و مربی انسان، خالق و پروردگار اوست.
تعلیم و تعلم از شئون الهی است و خداوند، این موهبت را به پیامبران و اولیای خویش اعطا فرموده است تا بشر را به سعادت رهنمون کنند.
با توجه به آیات آغازین سوره مبارکه‌الرحمان می‌توان گفت که نخستین معلم عالم، خداوند رحمان است که قرآن را تعلیم داده و به انسان بیان را آموخته است.
خداوند متعال عالم را بدون معلم خلق نکرده است و از طریق معلمان خود که همانا پیامبران هستند انسان‌ها را از نعمات بیکران خود بهره‌مند می‌سازد.
معلم است که انسان را از مسیر خسران و زیان نجات می‌دهد و او را از سردرگمی به سوی هدایت رهنمون می‌سازد.

ادامه نوشته

روز معلم مبارك

تو را مي ستايم
كه وجودت زداينده ناداني، كژي و كاستي از وجود انسان هاست
كه خداوند عليم نيز مقام تو را پاس داشته است.
و اگر تعليمي است، پس در درون آن، بعثتي و رسالتي است
كه از آن تو و از سوي خداي توست...
مبارك باد نام تو و اين روز بزرگ كه به نام مقدست ـ معلم ـ مزين است.

-----------------------------------
روز معلم را به تمامي مربيان و مدرسان جمعيت هلال احمر و همه آناني كه در عرصه آموزش همگاني، قلبشان براي اين مرز و بوم مي تپد، تبريك و تهنيت مي گويم. با ياد معلم بزرگ شهيد، استاد مرتضي مطهري كه در طهارت روح به كمال رسيده بود، به روح ملكوتيش درود مي فرستم. يادش گرامي.

کمک های اولیه در حال احتضار(3)

از عوامل بسيار مهم در كاهش اثرات بلاياي طبيعي اهتمام به آموزش همگاني است. از اجزاي آموزش همگاني در حوزه حوادث، همين كمك هاي اوليه است كه علاوه بر ساده فرض كردن و به تبع آن بي ارزش شدن آن، جدي گرفته نمي شود. بارها شده است كه من در جواب فردي كه از چرايي كمك هاي اوليه پرسش كرده است، اين گونه جواب داده ام: "اگر در منزلي بوديد و يا از محلي مي گذشتيد و به يكباره ديديد كه شخصي بر زمين افتاد، چه اقدامي بايد بكنيد؟ كمك هاي اوليه براي همين است..."
از دلايل جدي نگرفته آموزش همگاني كه كمك هاي اوليه جزئي از آن است، مي توان به موارد زير اشاره كرد:
1- یکی از آفت های مهم هر نوع فعالیتی در کشور ما، شعارزدگی است. بدین معنا که بسیاری از برنامه ها در یک بازه مشخص زمانی و بعضاً مکانی آغاز می شوند و بعضاً پر رنگ و لعاب می گردند و سپس  به یک طرح کوتاه مدت بدل می گردند و یا پس از آن بازه مشخص، رو به فراموشی می روند و در خوش بینانه ترین حالت، چند درصدی به جلو حرکت می کنند و ...
2- هر ساله بلاياي طبيعي و انسان ساخت بسیاری مانند سيل، زلزله، طوفان، آتش سوزي، انفجار كپسول هاي گاز، تصادفات مرگبار رانندگي و...... علاوه بر وارد كردن خسارات مالي فراوان، خسارات جبران ناپذيري بر پيكره جامعه وارد مي كنند كه باعث از بين رفتن قسمت هايي از زيربناي جامعه مي شود.
3- نگاهي گذرا به بخش حوادث رسانه های مختلف، بيانگر اخباری راجع به همین حوادث مي باشد كه در اكثر موارد علل واقعي اين اتفاقات فقدان فرهنگ ايمني در افراد جامعه و عدم اطلاع کافی نسبت چگونگی رویارویی با آن حوادث می باشد و همین امر باعث شده كه ما دفاعي متناسب در برابر حوادثي كه به يك باره بر زندگيمان هجوم مي آورند، نداشته باشيم و كوچكترين حادثه ها، علاوه بر صدمات و لطمات زیاد، غم ها و مصيبت های سنگینی را بر ما تحميل كنند. همچنین عوامل فوق باعث شده كه ايران جزء 10 كشور حادثه خيز مهم دنيا قرار گيرد.
4- آشنا نبودن با آموزش هاي لازم و اقدامات مفيد كه به هنگام بروز حوادث و سوانح جهت كاهش سطح ضايعات بايد صورت گيرد و محيط زيست را براي پيشگيري و مقابله با خطرات احتمالي ايمن سازد، خسارات ثانويه را چندين برابر مي كند، از طرفي با پيشرفت دانش بشري هنوز نيز انسان در پيش بيني و كنترل حوادث طبيعي عاجز مي باشد، با این وجود مي تواند با كنترل و هوشمندي از شدت فاجعه بكاهد، پس ضروري است تمهيدات ويژه اي براي آمادگي در برابر اين پديده ها انديشه شود.
5- در دو سه مقطع خاص و با مناسبت های ویژه در هر سال، مقوله امداد و نجات و محورها و موضوعات مرتبط با آن، از اهمیتی ویژه برخوردار می شود و رنگ و بوی تازه ای می گیرد و بعد از پایان مناسبت، تقریباً رو به فراموشی می رود تا سال آینده و یا مناسبت بعدی! یکی از این مناسبات، هفته ملی کاهش اثرات بلایای طبیعی است.

ادامه دارد

کمک های اولیه در حال احتضار(2)

برای اثبات رو به موت بودن کمک های اولیه نیاز به ذکر چند دلیل است که در چند قسمت به منظر مخاطبین گرامی خواهد رسید.
یکی از نگرش ها و ذهنیات ما انسان ها و بالاخص ایرانیان فکور! ساده انگاری است. بسیاری از مسائل در زندگی ما از این بیماری درامان نبوده و نیستند. البته سادگی در کار، تلاش و فعالیت، سادگی در نگاه، سادگی در زندگی و ... که با ساده لوحی هم تفاوت دارد، از سجایای اخلاقی و پسندیده انسان به شمار می رود لیکن ساده انگاری مقوله جداگانه ایست. یکی از نتایج غیرقابل جبران ساده انگاری در مورد یک موضوع، بی ارزش قلمدادکردن آن است. برای مثال می توان به اثرات مخرب استفاده از تلفن همراه در عین کارایی آن اشاره کرد ولی می بینیم که روزانه بر مدلها و تعداد آن، افزوده می شود و جالب این است که بدانید  ایرانیان از استفاده کنندگان حداکثری موبایل در دنیا می باشند. حال اینکه با مضرات آن به خوبی آشنا هستند ولی اثرات سوء آن را با ساده انگاری تمام بی ارزش می شمارند و ...
کمک های اولیه در جمعیت هلال احمر نیز دچار ساده انگاری و به تبع آن بی ارزشی شده است. آنقدر با این تخصص با بی رحمی کامل برخورد شده است که حتی گواهینامه آن هم با بی ارزشی تا می گردد! برگزاری دوره های آموزشی امداد و کمک های اولیه که پیش از این ضابطه مند و اجرای آن تابع شرایط خاص بود، اکنون به یک کلاس روزمره و قابل اجرا در هر زمان و مکانی بدل شده است. از دانشگاه گرفته تا آخرین روستاهای موجود شرایط برگزاری این کلاس را دارند! حتی در طرح هایی مثل جمعه، ایمان و ایمنی که هدف از اجرای آن توزیع بروشور و به ویژه اطلاع رسانی است، می بینی که عزیزان مربی، با افتخار تمام ظرف مدت 15 دقیقه، یک احیای قلبی و ریوی(CPR) را تدریس کرده و از این کار احساس غرور هم می نمایند.

ادامه دارد