تقدیم به ایثارگر فرهیخته استاد حمید مجدمی
نه لب گشایدم از گل،
نه دل كشد به نبید
چه بی نشاط بهاری كه بی رخ تو رسید
نشان داغ دل ماست لاله ای كه شكفت
به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید
بیا كه خاك رهت
لالهزار خواهد شد
ز بس كه خون دل از چشم انتظار چكید
به یاد زلف
نگونسار شاهدان چمن
ببین در آینه جویبار گریهی بید
به درد ما كه همه
خون دل به ساغرهاست
ز چشم ساقی غمگین كه بوسه خواهد چید
چه جای من كه در
این روزگار بی فریاد
ز دست جور تو ناهید بر فلك نالید
گذشت عمر و به دل
عشوه میخریم هنوز
كه هست در پی شام سیاه صبح سپید
كه راست درین
فتنهها امید امان؟
شد آن زمان كه دلی بود در امان امید
صفای آینه خواجه ببین كزین دم سرد
نشد مكدر و بر آه عاشقان بخشید
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:57 توسط مجتبی طحان
|
به احترام همه آنانی که بشردوستی سرلوحه زندگیشان بوده است و تمامی هست و نیست خویش را برای این آرمان بزرگ بشری تقدیم نموده و می نمایند. آنان که امدادگری را فراتر از زمان و مکان دریافته اند و در این راه ملامت هیچ ملامت کننده ای، ذره ای تردید و کوچکترین خللی بر عزم استوارشان وارد نمی سازد؛ چون باورشان، با بشردوستی بارور شده است.